عاشق طبیعت
من و دو تا ووروجک
بعد از یه غیبت طولانی که بیشتر از روی تنبلی در امر وب گردی بود
به این دنیا برگشتیم .
دلمان برای همه تنگ شده بود.
ما خوبیم و روزگارمان به سلامت!!! میچرخد خدا را شکر.
کلاس خیاطیمان هم به اتمام رسید امتحانمان را هم از صد نود و هشت گرفتیم
امروز هم با برو بچ رفته بودیم ددر الان هم شوهری با مردان همان برو بچ هنوز در ددر به سر میبرن ؛یه عالمه لباس و پتو و خوراکی برداشته اند که شب بیرون در چادر بخوابند و اینا؛ما هم به خاطر بچه ها مجبور به برگشت به خانه شده ایم ؛باید فردا بروند مدرسه آخه،به ما قول داده اند که پنج شنبه دیگر ما را ببرند
یک شب در طبیعت بمانیم .
این هم از انشای آخر هفته را چگونه گذراندید![]()
دو روزه که سرما خوردم و موندم خونه کلاس نرفتم امروز هم همش خوابیدم و بعدشم یه کم وب گردی کردم،خیلی بی حوصله ام یه عالمه کار دارم اما اصلا نمیخوام بهشون حتی نگاه کنم
الیاس چند روزیه گیر داده که براش شعر های کتاب رنگ آمیزیش رو بخونیم جدای از این که این شعر ها چقدر مزخرفن,گیر سه پیچ این بچه رو مخه ؛یعنی شونصد بار که بخونی باز میخواد
بعدا نوشت:این یک نمونه از شعرهای این کتابه
شعر در مورد لیمو شیرینه؛
لیمو چرا مقوی و شیرینه؟
چون دست باغبون اونو میچینه
لیمو چرا زرده به من نمیگن
جواب سربالا همیشه میدن
ولی عجب مقوی و شیرینه
بخور بگو که اینه
خداییش آخر شعر و شاعری نیست؟الان دلیل شیرین بودن لیمو شیرین بر شما آشکار شد؛هر چقد شعر های این کتاب رو سانسور میکنیم یا به جاش از خودمون شعر میگیم باز هم نمیشه ؛اینم گیر داده به همین کتاب دس بردار هم نیست
امیدوارم که دوستهای خوبی برا هم باشیم و این دوستی ادامه دار و پابرجا باشه


بعدا نوشت:برف اینجا حدود 50 سانتی میشه
من کوشیم رو فروختم و با پولش به اضافه مبلغ دیگه ای که شوهری داد این چرخ رو خریدم

کار کردن باهاش کمی سخته و تا بخوام باهاش مچ بشم کمی زمان میبره
این هم خبر این هفته

یه جورایی فک میکنم اگه بیام نت وقت برا کارام کم میارم
از دوستانی که این چند وقت به یادم بودم متشکرم و باز هم پوزش از این به بعد سعی میکنم هفته ای یک بار حد اقل یه سری بزنم
یه خبر توپ هم دارم ؛گوشیم رو که یادتون هست؟بعدا میگم
فعلا بای
من صبح ها کلاس خیاطی میرم ،کلاس رو نصفه ول کردم و بدو بدو رفتم به سوی قرار ؛خیلی هیجان داشتم،میخواستم برم خونه و لباس عوض کنم اما دیدم دیر میشه و همونجوری رفتم،رسیدم به پروما،به فرزانه که شمارش رو داشتم اس دادم که کجاست ؛گفت تو ترافیکه و داره میرسه؛خلاصه که همدیگه رو دیدیم؛خیلی دختر های خوب و نازی هستن؛با هم رفتیم کافی شاپ پروما؛نشستیم و کلی حرفیدیم؛فقط حیف که زمان برا من کم بود چون الیاس از مهدش ساعت دوازده میومد و من مجبور بودم برم خونه.
امیدوارم دوستی مون طولانی و خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خوب باشه
بعد ظهرش رفتم دندون پزشکی ،از دندون پزشکی متنفرم بخصوص از صدای دریلش
یه خبر خوب :مامانم داره میاد مشهد
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.
آقا کلا یادش رفته بود ماشین رو خاموش کنه
همچی شوهر حواس جمعی دارم من.
بهش میگم ای ول حواس ،میگه برام مگه حواس میزاری!!!!
خدا رو شکر ماشین رو دزد نبرده بود.
| Design By : Pichak |
